تبلیغات
♥ انفـــــــــــــرادی ♥ - آشنای غریب ....

آشنای غریب، سلام...

حال همه ما خوب است...


ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور


که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند


با این همه اگر عمری باقی بود


طوری از کنار زندگی میگذرم


که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد


نه این دل نا ماندگار بی درمان


تا یادم نرفته است بنویسم


حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود


میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است


اما تو لااقل، هر وهله، گاهی، هر از گاهی


ببین انعکاس تبسم رویا


شبیه شمایل شقایق نیست.


راستی خبرت بدهم،


خواب دیده ام خانه ای خریده ام،


بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار... هی بخند


بی پرده بگویمت


چیزی نمانده است ، قاب فولادی پنجره باز خواهد شد


فردا را به فال نیک خواهم گرفت


دارد همین لحظه


یک فوج کبو نر سفید


از فراز کوچه مان می گذرد


باد بوی نامهای کسان من میدهد


یادت می ۀید رفته بودی


خبر از آرامش آسمان بیاوری؟


نهری را جان...


نامه ام باید کوتاه باشد...


ساده باشد...


بی حرفی از ابهام و آیینه...


از نو برایت مینویسم...


حال همه ما خوب است،


اما تو باور نکن!!!!


پ.ن:

خدایا میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم زمبنت دیگر بوی زندگی نمی دهد...



تاریخ : چهارشنبه 31 تیر 1394 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : قاصدک | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30