تبلیغات
♥ انفـــــــــــــرادی ♥ - استقبال در آسمان...


به من بازگو قصۀ رفتن رود را

خداحافظی های بی موقع و زود را


بگو از هجوم شبی تیره در روشنی

که زاییده از هرچه که بوده، نابود را



اگرچه زمستان نوشتی بیفزا در آن

دماوندی از آتش خشم نمرود را



بگو از امیدی که در زیر آوار ماند

و خشکاند در خود نفس های محدود را  



از آن سروهایی که در چشم برهم زدن

به جانها خریدند هر آتش و دود را



بگو از وداعی که شد روزِ بی بازگشت

بگو تلخی یادِ آن صبحِ بدرود را...




تاریخ : دوشنبه 11 بهمن 1395 | 02:14 ب.ظ | نویسنده : قاصدک | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.