تبلیغات
♥ انفـــــــــــــرادی ♥ - اندر احوالات امتحانات
آخیششششش بالاخره امتحانا تموم شد :)   

البته نزدیک به یه هفته میشه که تموم شده ولی من تازه از شوکش خارج شدم و قدرت تکلم پیدا کردم.... :/

گرچه هنوزم جاش درد میکنه!


طول ترم که شلنگ تخته اندازان با سرخوشی تمام سپری شده بود

 حالا که رسیده بود به اخر ترم و وقت حساب رسیده بود...

چشم بازمیکنی و خودت رو در مقابل دو قبضه پروژه و امتحان،

 تحت نظارت دو فروند از سخت گیر ترین اساتید محترم و گرانقدر میابی :|  

و تو چه میدانی پروژه چیست؟!


قورت! (وی آب دهانش را فرو میدهد)


حالا در طول بیست و چهار ساعت باید خودتو از مردود شدن تو درسای سه و چهار واحدی نجات بدی! :|


بیدار موندن تا کله سحر تا وقت امتحان به زور قهوه و آب پاشیدن تو صورت و چک و لقد که دیگه کمترین پیامدشه...

 فاجعه تر از اون فرو کردن چند جلد کتاب و جزوه نو و دست نخورده توی فضای تنگ و محدور مغز از ترس مردودی و چه بسا مشروطیه....


 تازه اون وسطا هم لحظات ملکوتی و معنوی ایجاد میشه

 که دیگه با نا امیدی از درس خوندن و شاگرد زرنگ کلاس و برگه های جاسازی شده تو پر مانتو، دست به دامن عرش الهی میشی و واسه گناهای کرده و نکرده ت طلب بخشش میکنی...


 از خدایا غلط کردم دیگه از ترم بعد طول ترم مث آدم درس میخونم و خاک بر سر وقت نشناسم گرفته تااا خدایا اموات اساتید ما رو بیامرز.. روحشون شاد... میشه سوالا رو آسون بده؟؟؟؟ :/


همین روند تا خود صب...

Reading a Book


بعدشم صب با چشمای سرخ و پفیده از بیخوابی، رنگ روی گچ طوری، اعصاب داغون و مغزی گیج در حالی که همینطوووور داری واسه اموات دانشگاه و کارکنانش و اساتید و خودت دعا میکنی اتاق رو با همون وضعیت اسفناک که با جزوه های پخش و پلا که به زور تا صب تموم کردی زینت داده شده و لکه های قهوه رو صفحه لپ تاپ ول میکنی و راهی جلسه امتحان میشی...



عاخ دردم تازه شد!


پ.ن: لازم به ذکر است با اینکه همه این اتفاقات رو تجربه کردم کما بیش

 (غیر از اون قسمت کاغذای جاسازی شده تو پر مانتو البته!) 

اما نتیجه امتحانام خوب بود خوشبختانه به لطف دعاهای مادرم! 
 
تونستم خودمو تو اوج نگه دارم خدا رو شکر!


تاریخ : جمعه 16 تیر 1396 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : قاصدک | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30